5- علامه سيد بحر العلوم در محضر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه):

مرحوم «ميرزاي قمي» صاحب قوانين نقل مي كند كه:
من با علامه بحرالعلوم به درس آقا «باقر بهباني» مي رفتيم و با او درسها را مباحثه مي كرديم و غالباً من درسها را براي سيد بحر العلوم تقرير مي نمودم. تا اينكه من به ايران آمدم، پس از مدتي سيد بحر العلوم بين علما و دانشندان شيعه به عظمت و علم معروف شد، من تعجب مي كردم، با خود مي گفتم، او كه اين استعداد را نداشت، چگونه به اين عظمت رسيد؟ تا آنكه موفق به زيارت عتبات عاليات عراق شدم، در نجف اشرف ، سيد بحر العلوم را ديدم، در آن مجلس مسأله اي عنوان شد، ديدم جداً او درياي موّاجي است كه بايد حقيقتاً او را بحرالعلوم ناميد.
روزي در خلوت از او سؤال كردم: آقا ما كه با هم بوديم، آن وقتها شما اين مرتبه از استعداد و علم را نداشتيد ، بلكه از من در درسها استفاده مي كرديد ، حالا بحمدالله مي بينم، در علم و دانش فوق العاده ايد.
فرمود: ميرزا ابوالقاسم، جواب سؤال شما از اسرار است! ولي به تو ميگويم و تقاضا دارم كه تا من زنده ام به كسي نگوييد. من قبول كردم، ابتدا اجمالاً فرمود: چگونه اين طور نباشد و حال آن كه حضرت «ولي عصر» ارواحنا فدا، مرا شبي در مسجد كوفه به سينة خود چسبانيد. گفتم: چگونه خدمت آن حضرت رسيديد؟

فرمود: شبي به مسجد كوفه رفته بودم، ديدم آقايم حضرت ولي عصر(عليه السلام) مشغول عبادت است ، ايستادم و سلام كردم، جوابم را مرحمت فرمود و دستور دادند كه پيش بروم، من مقداري جلو رفتم، ولي ادب كردم، زياد جلو نرفتم. فرمودند: جلوتر بيا، پس چند قدمي نزديكتر رفتم، باز هم فرمودند: جلوتر بيا، من نزديك شدم، تا آنكه آغوش مهر گشود ومرا بغل گرفت، به سينة مباركش چسباند، در اينجا آنچه خدا خواست به اين قلب و سينه سرازير شود.


 

نوشته شده توسط مصطفی صانعی در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 11:11 قبل از ظهر موضوع ره یافتگان | لینک ثابت